فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
208
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
به دربار اطلاع دادهاند خود نيز شاطر يا چاپار خود را بسوى فرحآباد گسيل داشت تا شاه را از ورود خويش آگاه و از سوءقصدى كه به جان خوزه سالوادر شده بود شكايت كرده باشد . زيرا با اينكه اميدوار نبود كه با همهء جنايتبار بودن حادثه حق را به وى بدهند عقيده داشت كه مسكوت گذاشتن قضيهاى با اين خصوصيات به اعتبار وى لطمهء خواهد زد ، اگرچه شك نداشت كه شاه تا آن زمان از وقوع جنايت آگاه گرديده است . در مدت زمانى كه سفير بدينترتيب در چشمرس شهر توقف داشت بىآنكه بدان وارد شود هر ساعت گروه كثيرى از مردم ، آن هم ، بيشتر شهرى تا اهالى حومه كه از آنها سخن گفتهايم ، براى تماشاى خيمهها و بخصوص دريافت صدقاتى هجوم مىآوردند . اينان بيشتر زن و كودك بودند و همگى فقير و بينوا . چون در مهاجرنشين جديد جلفا بجز ارامنه تعداد زيادى از ديگر مسيحيان ، از جمله آشوريان و نسطوريها و سوريائيها و مارونيها و دياربكريها زندگى مىكردند ، همهروزه ، و بخصوص هنگامىكه سفير به اداى نماز مىپرداخت كثيرى از اين مردم در جلو چادرها گرد مىآمدند و با خلوص و تقدس بسيار تشريفات عبادت وى را نظاره و گوش مىكردند ، اگرچه مىتوان گفت كه اكثر اين مردم جز اسما مسيحى نيستند . كسانىكه معمولا با ارمنيها مىآمدند و مقدمشان را گرامى مىداشتيم مسيحيان گريگوى بودند . محاسبه و ارائهء تعداد همهء غربا و خارجيانى كه همواره در اصفهان هستند غيرممكن است زيرا اين تعداد بقدرى زياد است كه كاروانسراهاى شهر ، با همهء وسعت و تعددى كه دارند ، قادر نيستند آنها را در خود جاى دهند و چون منازل اختصاصى نيز براى سكونت آنها وجود ندارد گروهى از آنان به جلفا پناه مىبرند . تعداد افرادى كه به خانهء سفير روى مىآوردند بسيار زياد بود اما در مقايسه ، تعداد زنان و كودكان گبر بيش از ديگران بود . روزى نمىگذشت كه اينان براى تماشاى سفير و همراهانش نيايند چنان كه مأمورانى كه از طرف حكومت براى نگاهبانى خيمهها گماشته شده بودند از منع